X
تبلیغات
متنهای عاشقانه

کاش می دونستی چقدردلم بهانه ی تورا میگیره هرروز

کاش می دونستی

چقدردلم هوای با تو بودن کرده

کاش می دونستی چقدردلم ازاین روزهای سرد

بی توبودن گرفته

کاش می دانستی چقدردلم برای ضرب اهنگ قدمهایت

گرمی نفسهایت، مهربانی صدایت تنگ شده

کاش می دانستی چقدردلواپس توام

کاش می دانستی چقدرتنهام ، چقدرخسته ام

وچقدربه حضورسبزت محتاجم

وهمیشه ازخودم می پرسم

این همه که من به توفکرمی کنم

توهم به من فکرمی کنی؟....


نشسته ایم

خودم و قلبم..

با هم”نقطه بازی” میکنیم..

زبان نفهم قلبم نمیفهمد “قواعد” بازی را..

تمام خانه ها را با اسم ”تو” پر میکندگاهی لال میشود آدم ... حرف دارد ولی کلمه ندارد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت 1:30  توسط کامیار آزفنداک | 
 

شعر و متن های عاشقانه و بسیار زیبا

 
 
میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

گذشته در چشمانم مانده است

عبور ثانیه ها ی رد شده در تمام نگاه هایم مشهود است

چشمانت را با شقاوت تمام به روی حقایق بستی

صبور میمانم و بی تفاوت می گذرم

که نفهمی هنوز هم دوستت دارم

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته

آسمان پر باران چشم هایم

بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه

بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد

وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

نمیشه که تو باشی من و من عاشقت نباشیم
فاصله را معنا کن با کتابی که زبانش آمدن است …
دست بر دیوار سیمانی بکش لمس قلب من به همین آسانی است …
بیراهه ای که به کوچه ی عشق می رسید اشتباه نبود راه را اشتباه آمده بودم پشیمان نیستم!
راهنما شده ام …. ‌

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

از فکر من بگذر خیالت تخت باشد
من می تواند بی تو هم خوشبخت باشد
این من که با هر ضربه ای از پا در آمد
تصمیم دارد بعد زا این سرسخت باشد
تصمیم دارد با خودش ،با کم بسازد
تصمیم دارد هم بسوزد ،هم بسازد

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه میکنی اگر او راکه خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
رها کند برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد
رها کنی بروند تا دوتا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
گلایه ای نکنی ، بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که نه…!!نفرین نمیکنم که مباد
به او که عاشق او بوده ام زیان برسد
خدا کند که فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زمان آن برسد

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم
حتی اگر به دیده رویا ببینیم

من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش که زیبا ببینم

شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست
آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم ؟

این واژه ها صراحت ِ تنهایی من اند
با این همه مخواه که تنها ببینیم

مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی
بی خویش در سماع غزل ها ببینیم

یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم
در خود که ناگزیری دریا ببینیم

شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینیم

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

خواب و خیالنازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد

خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی عشق ما دید و دریغش آمد

آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد

که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد

چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند

آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش

عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬

دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی است…

و بیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورم !

شاید این هم خاصیت ِ داشتن این صفحه ی مجازی است ؛

میان جاده که می آمدم ، سرم پر از فکر بود

فکرهایی از آن دست که به هر نیمه ای که می رسیدم

احساس می کردم بیش از این رخصت پیش رفتن ندارم

چیزهایی مثل ِِ

آینده

رفتن

ماندن

حالا اما اندیشه ای نیست برای به واژه آوردن..

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

کسی را می‌خواهم، نمی‌یابمش

می‌سازمش روی تصویر تو

و تو با یک کلمه فرو می‌ریزی‌اش

تو هم کسی می‌خواهی، نمی‌یابیش

می‌سازی‌اش روی تصویر من

و من نیز با یک کلمه …

اصلا بیا چیز دیگری نسازیم

و تن به زیبایی ابهام بسپاریم

فراموش شویم در آن‌چه هست

روی چمن‌های هم دراز بکشیم

به نیلوفرهامان فرصت پیچش بدهیم

بگذار دست‌هایم در آغوش راز شناور شوند

رویای عشق در همین حوالی مبهم درد است شاید!

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

تمام راهها را بسوی جاده ی تنهایی می پویم

و در اضطراب گلبوته های جدایی ,

چشمانم را بسوی صداقت پروانه های شهرعشق, آذین می بندم .

به تو فکر می کنم که چگونه در گلزار وجودم , آشیان کردی

و بر تاروپود تنم حروف عشق را ترنم نمودی .

پس باورم کن که به وسعت دریا و به اندازه ی زیبایی چشمانت
هنوز در من شمعی روشن است .

و من…

در انتهای غروب , نگاهم را بسوی مشرق چشمانت دوخته ام

تا مگر بازتاب صداقتمان در دستان

تو تجلی کند ….!!!

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”
وقتی یه سنگو تودریا میندازی
فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه
وبرای همیشه محو میشه
ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره
وسعی می کنم مثل دریا باشم
فراموش کنم سن… که به دلم زدن
با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم.

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را به حساب روزگار ریخت.

چرا گریه کنم وقتی او بغض عروسکی دارد و همیشه این منم که باید قطره قطره بمیرم.

چرا گریه کنم وقتی بر بلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام.

چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ.

چرا گریه کنم وقتی عاشق شدن را بلد نیستم تا به حرمت اندک سهمم از تو اشک بریزم.

چرا گریه کنم وقتی تبسم نگاهت زیبا تر است………

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

سلام مــاه مــن !

دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …!

گفتم بیایم سراغ ِ خودت ..

احوال مهتابیت چطور است ؟!

چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟!

چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟!

چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟!

چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟!

چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است !

راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ….؟!

می دانم ، تحملم مشکل است …. اما خُب چه کنم؟!

یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود …. هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد !

تو فقط ماه من بمون و باش !

ماه من !

مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان .. خلاصه کنم بهونه موندنم مراقب خودمون باش !

- – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
 عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …
 
کامیار آزفنداک
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 12:37  توسط کامیار آزفنداک | 
10 نکته مهم برای پیدا کردن عشق در زندگی

10 نکته مهم برای پیدا کردن عشق در زندگی

امسال مردی را به‌ سمت خودتان جذب کنید که بخاطر خودتان دوستتان دارد و رابطه‌ای مطمئن و صمیمی بسازید که همیشه آرزویش را داشته اید.

1. دریچه‌های قلبتان را باز کنید و شگفت‌زده شوید. اگر این مقاله را می‌خوانید یعنی درهای قلبتان را برای دریافت یک عشق جدید باز کرده‌اید. درست است؟ اما اینکه واقعاً دریچه‌های قلبتان را به روی عشق باز کنید یعنی حتی بااینکه دنبال آن فرد استثنایی برای خودتان هستید،عشق را از هر جایی که بیاید می‌پذیرید. مرد زندگیتان باید به طریقی که اصلاً انتظارش را ندارید از راه برسد و شکلی باشد که هیچوقت تصورش را نمی‌کردید. تنها راه پیدا کردن آن فرد این است که افراد گوناگونی را زیر نظر داشته باشید.

2. تازمانیکه متعهد نشده‌اید، خیلی امیدوار نباشید. مردی استثنایی را ملاقات کرده‌اید که اوقات بسیار زیادی را با او می‌گذرانید. به نظرتان می‌رسد که باید فقط روی او تمرکز کنید؟ نه، به هیچ‌وجه. راه انتخاب‌های دیگر را باز بگذارید مگراینکه او از شما بخواهد که به او متعهد شوید. مسئله پیچاندن او نیست، مسئله این است که حس خودتان بودن را حفظ کنید به ‌جای‌ اینکه یک مرد را مرکز زندگیتان کنید. همچنین باعث می‌شود خیلی نیازمند آن فرد به‌ نظر نرسید و طوری به نظر او خواهد آمد که درخواست او بوده که به هم متعهد شوید.

3. زبان بدنتان را نرم‌تر کنید. دفعه بعدی که با مردی قرار می‌گذارید و بیرون می‌روید، لحظه‌ای صبر کنید و ببینید بدنتان چه می‌کند. این احتمال وجود دارد که اعصابتان باعث می‌شود شانه‌هایتان را سفت کنید یا دست‌هایتان را به هم قلاب کنید. ما زن‌ها اینقدر اسیر خودمان می‌شویم که فراموش می‌کنیم زنانگی که مردها اینقدر عاشقش هستند را نشان دهیم. پس به جای این، دست‌هایتان را آرام کنید، شانه‌هایتان را بیندازید و وقتی در حضور او هستید، پشتتان را صاف نگه دارید. بعد ببینید که چطور نرم نرمک به شما و دلتان نزدیک می‌شود.

4. خیلی به جلو نگاه نکنید. در آخرین قرار ملاقاتتان به چه فکر می‌کردید؟ اگر شما هم مثل اکثر زن‌ها باشید، احتمالاً می‌بینید که خیلی وقت‌ها این افکار ذهنتان را مشغول می‌کند: آیا دوستم دارد؟ آیا شوهر خوبی برایم می‌شود؟ آیا دوست دارد رابطه با من را ادامه دهد؟ تمرکز بر آینده و ای کاش‌ها نه تنها باعث می‌شود نتوانید از لحظاتتان لذت ببرید و کشف کنید که آن مرد واقعاً کیست، بلکه باعث می‌شود نتوانید هیچوقت با بخشی از او که بیشترین اهمیت را دارد یعنی دلش، ارتباط برقرار کنید.

5. بدون‌اینکه او را مسئول بدانید احساساتتان را با او درمیان بگذارید. باز دیر کرده است. حرف از رابطه قبلی اش به میان می‌کشد. یادش رفته است زنگ بزند. اینها همه داستان‌هایی است که بیشتر وقت‌ها پیش می‌آید--حتی بعد ازاینکه با هم عشق کنید. بیشتر زن‌ها فکر می‌کنند حرف زدن درمورد این چیزها فقط مرد را دورتر می‌کند اما رمز موفقیت این است که با بیان احساساتتان به طریقی واضح بدون متهم کردن او، به سمت خودتان بکشانیدش: "وقتی درمورد زن‌های دیگر حرف می‌زنی واقعاً حس بدی پیدا می‌کنم. دوست ندارم رمز و رازی بینمان به‌وجود بیاید. نظر تو چیست؟"

6. دست از تظاهر به آنچه که نیستید بردارید. چندبار تابحال شده وقتی با مردی هستید، خودِ واقعیتان را پنهان کنید؟ تصور می‌کنید اگر چیزهای عجیب درمورد خودتان را برملا کنید، او را بترساند یا اگر با نظر او مخالفت کنید، او را از خودتان دور کنید. اما هیچ چیز بهتر از حقیقت نیست. البته منظورمان این نیست که در همان جلسه اول همه چیز را بیرون بریزید. منظور این است که نیازی نیست آدم کاملی باشید تا بتوانید کسی را عاشق خودتان کنید. پس دست از خودسانسوری بردارید و اجازه بدهید شما را به‌خاطر آنچه که هستید دوست بدارد.

7. برای دریافت کردن کانال را عوض کنید. ممکن است تصور کنید که برای‌ اینکه به مردی نشان دهید که موردی خوب و عالی هستید، باید برایش شام درست کنید، کارهایی برایش انجام دهید یا رابطه را جلو ببرید. اما واقعیت این است که مردها عاشق این می‌شوند که چقدر خودشان برای شما مایه بگذارند، نه برعکسش یک مرد خوب دوست دارد که خوشحالتان کند و کارهای خوب برایتان انجام دهد. پس اجازه اینکار را به او بدهید!

8. همیشه خودتان را اول بگذارید. برای خانم‌ها طبیعی است که دیگران را به خودشان مقدم بدانند اما اگر می‌خواهید عشق را در مردی شعله‌ور کنید، اینکه نیازهای او را بر خودتان پیش بدانید کاملاً خلاف آنرا انجام می‌دهد. درست است که در هر رابطه‌ای باید دادن و گرفتن به یک اندازه وجود داشته باشد اما با این ‌وجود لازم است که هوای خودتان را داشته باشید. وقتی مردی ببیند که با خودتان با مهربانی و احترام رفتار می‌کنید، زنی را با عزت نفس و اعتماد به نفسی سالم خواهد دید که هر دو ی آنها برای شاد کردن او بسیار جذاب هستند.

9. به طرفتان فرصت بدهید. آیا زیادی قد کوتاه است؟ سنگین وزن است؟ خیلی سنش پایین است؟ خیلی جدی است؟ یا به‌ اندازه کافی جدی نیست؟ خیلی زن‌ ها بودند که اوایل آشنایی شوهرانشان اصلاً برایشان قابل تحمل نبودند و الان حتی نمی‌توانند یک روز را بدون آنها سپری کنند.
 
وقتی مردی وارد زندگیتان شد، آن را یک فرصت بدانید و حداقل تا 3 جلسه ملاقات به او فرصت دهید، مگر اینکه حسابی با دیدنش توی ذوقتان خورده باشد و اصلاً نتوانید با او بودن را تصور کنید. شاید آن مرد مرد ایدآل شما نباشد اما اگر بیشتر به او نزدیک شوید می‌توانید چیزهای بیشتری درموردش کشف کنید.

10. یادتان باشد، حرف نادرست را نباید به مرد درست بزنید. اگر حرفی که می‌زنید از ته دلتان باشد، مردی که قرار است عاشقتان شود نخواهد ترسید. او تلاش خواهد کرد مشکلات را از میان بردارد و اینکار باعث می‌شود به هم نزدیک‌تر شوید. البته، باید بگذارید او هم به همین اندازه احساس امنیت کند و حرفهایش را با شما درمیان بگذارد. وقتی پایه‌ای محکم از پذیرش و اطمینان متقابل برای رابطه‌تان ساختید، دیگر عشق منتظر نخواهد ماند و شعله‌ور خواهد شد.

تغییر عادت‌هایتان نیازمند زمان و تمرین است. مطمئنم اگر اینطور شود عشقی که همیشه آرزویش را داشتید در زندگیتان پدیدار می‌شود.
 
کامیارآزفنداک
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 12:28  توسط کامیار آزفنداک | 
سلامت میکنم ای غنچه ی راز / تو بودی از برای عشقم آغاز

تویی تنها دلیل زنده بودن / ندارم طاقتت با چشم در ناز

.مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن ، نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن

زندگی تکرار زخم کهنه دیروز نیست ، بالهای خسته ات را رو به فردا باز کن.

.زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع ، در ذهن بجز تو آفریدن ممنوع

غیر از تو ورود دیگران در قلبم ، عمرا ، ابدا ، هیچ ، اکیدا ، ممنوع!

.دوستت دارم شاهدی ندارم جز کوچه پس کوچه های خلوت دل!

.با تو زمستان هم لحظه ها شکوفه می زنند انگار که هر ثانیه آغاز بهاری است

برای رسیدن به ” تو “

.آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیند یشم که همین دوست داشتن زیباست

.که آوار تنهایی روحت را در هم شکست ، گوشه ی قلبت را بنگر ،
من آنجا به انتظارت هستم

.کاش میشد در سایه ی مژگانت ، لحظه ای به تماشای دریای خوشرنگ چشمهایت می نشستم

.زندگی ابرهایی است با نام وفا  میریزد به جویی به نام صفا

میرود به رودی به نام عشق  میرسد به دریایی به نام وداع

.جانا ز دست عشق تو ، یک دم نباشد راحتم / هر شب خیالت را کشم ، ای ماه تابان در برم

.مردی نزد روانپزشک رفت و از غمی که در سینه داشت سخن گفت. روان پزشک پاسخ داد : در شهر دلقکی ست که مردم را میخنداند و شاد میکند نزد او برو تا غم خود را فراموش کنی ، مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم!!!

.بی تو آغاز می کنم من روزهای زرد را / اشک و آه و ناله ها و درد را

می نویسم بی تو بودن های من پایانم است / بی تو حامل می شوم اندوه و اشک سرد را

.روزگاری او را می جستم، خود را می یافتم اکنون خود را می جویم، او را می یابم

.من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم

.سرنوشتم اگر اینست که می بینم حکم تغییر قضا را به که باید گفت؟

آی خط خوردگی صفحه پیشانی من! این همه خط خطا را به که باید گفت . . . ؟

.از لحظه های طی شده حظی نبرده ایم / خودرا  به دست  شاید و اما  سپرده ایم

بشمار لحظه لحظه ی  عمر  گذشته را / هر چند ســـــال بود  همانقدر  مرده ایم

.گفتی به ماه نگاه کن یاد من باش به یاد لحظه های سرد من باش

انگار روزو شبم بی ماه نمیشه به خدا یادتم بی ماه همیشه

.تنگی نفست را، نینداز گردن آلودگی، دلت را ببین، کجا گیر کرده…

کامیارآزفنداک

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 16:39  توسط کامیار آزفنداک | 


 

داغ جانسوز من از خنده ی خونین پیداست
ای بسا خنده كه از گريه غم انگيزتر است

در سر بهعشق هوای دگرم نیست
غیر از گل یاد تو کس جز ی دور و برم نیست

 



 


و آمديم که عاشق شويم و در گذريم

كه راز زندگي و مرگ آدمي اين بود

من از طرز نگاه تو اميد مبهمي دارم
نگاهت را مگير از من که با آن عالمي دارم


تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم


من غنچه ام که با نفس يک نسيم صبح

از لطف بي کران تو لب باز مي کنم

 


غصه نخور مسافر هميشه اينجوري نيست
هميشه كه عزيزم راهت به اين دوري نيست

 

در عشق اگر عذاب دنیا بکشی
با اشک دو دیده طرح دریا بکشی
تا خلوت من هزار فرصت باقیست
تنها نشدی که درد تنها بکشی

 

ثبت نام عاشقان در دفتر ديوانگي است

حاصل اين عاشقي از جان و تن بيگانگي است

کامیارآزفنداک

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 13:47  توسط کامیار آزفنداک | 

به نام خدا

عشق يعني چه؟

عشق يعني عرفان. يعني هستي.يعني از خودخواهي گريختن وبه ديگران انديشيدن

عشق يعني تعهد به پاکي وصداقت و طي کردن راهي نا معلوم که ممکنه به نابودي کشيده بشه اما مطمئنا به بيراهه نميره چون عشق از هوس مجزا است.

هوس رو هرکسي ميتونه تجربه کنه اما عشق رو فقط انسانهاي پاک وخالص ميتونن درک کنن.

عشق مثل يه سايه بون ميمونه که زيرسايش مي خوابي وروياهاي زيبا مي بيني.

هر کس ممکنه ادعا کنه که عاشقه اما اين فقط يه ادعاست.عاشق واقعي اونه که به خاطرديگري ازحق خودش بگذره واهل ريا وفريبم نباشه.

خيلي ها فقط فکر ميکنن عاشقن اما درواقع نيستن چون همين آدمها اگه چند روزدرکنار ديگري
و به اصطلاح با معشوق زندگي کنن خيلي زود خسته ميشن و التهاباتشون به يه خاکسترسرد و سياه تبديل ميشه.

عشق واقعي در سايه وصل هم کمرنگ نميشه چون دو تا عاشق فقط به فکر رضايت طرف مقابل هستند و اين طوريه که سالها کنارهم زندگي ميکنن.

با اشکهاي ديگري اشک ميريزن.باخنده هاش ميخندن.بادردهاش دردميکشن.  

( کامیار آزفنداک)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 13:39  توسط کامیار آزفنداک | 
جلسه خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت(قابل توجه خیلی‌ها)
مادر داماد : ببخشین ، كبریت دارین؟
خانواده عروس : كبریت ؟! كبریت برای چی!؟
...مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بكشه
خانواده عروس : پس داماد سیگاریه....!؟
..مادر داماد : سیگاری كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه
خانواده عروس : پس الكلی هم هست..!؟

 مادر داماد : الكلی كه نه... والا قمار بازی كرده و باخته ! ما هم مشروب دادیم بهش كه یادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازی می كنه...!؟
...مادر داماد : آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش یه كمی بازداشتش كردن
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده عروس : زنش !!!؟؟؟
! نتیجه اخلاقی : همیشه موقع خواستگاری رفتن كبریت همراهتون داشته باشین

 

 

وقتی پایین را نگاه کردم، یه مردرا دیدم که می‌دوید و در همان حال
داشت لباس می‌پوشید
!!!
من هم یخچال را که روی بالکن بود
بلند کردم و پرتاب کردم به طرف اون
!
فکر کنم دلیل کمر دردم هم همین
بلند کردن یخچال باشه
....

--------------------------------------------------------------------------------

مریض بعدی، به نظر می رسید که
تصادف بدی با یک ماشین داشته
!دکتر بهش گفت :
مریض قبلیِ من بد
حال به نظر می رسید، ولی مثل اینکه
حال شما خیلی بدتره
!
بگو ببینم چه
اتفاقی برات افتاده؟
!مریض پاسخ داد :
باید بدونید که من
تا حالا بیکار بودم و امروز اولین
روز کار جدیدم بود
...
ولی من فراموش کرده بودم که ساعت
را کوک کنم و برای همین هم نزدیک
بود دیر کنم، من
سریع از خونه زدم بیرون و در همون
حال هم داشتم لباس‌هایم را
می‌پوشیدم، شما باور نمی‌کنید؛
ولی یهو یه یخچال از بالا افتاد
روی سر من
!!!

--------------------------------------------------------------------------------

وقتی مریض سوم وارد شد به نظر می
رسید که حالش حتی از دو مریض قبلی
هم وخیم‌تره
!
دکتر در حالی که شوکه شده بوده
پرسید
:
تو دیگه از کدوم جهنمی فرار
کردی
.....!!!و بیمار جواب داد :
خب، راستش من
بالای یک یخچال نشسته بودم که یهو
یک نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب
کرد پایین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 13:24  توسط کامیار آزفنداک | 

 

 تاثیر شوم اعتیاد بر برخی از اعضای بدن:

چگونه الكل و مواد مخدر به بدن آسیب می رسانند

در اینجا توضیح مختصری از تأثیر الكل و مواد مخدر بر قسمت های مختلف بدن را به همراه توصیه های غذایی برای از بین بردن این اثرات مضر در هر قسمت را برای شما بیان می کنیم :

* پوست و مو:

 بدن فاقد مواد مغذی لازم برای سلامت پوست و مو می شود.

توصیه ها: مصرف غذاهای مغذی به خصوص غذاهای غنی از ویتامین هایA وC، پروتئین و روی.

* قلب و گردش خون:

دریافت كم پروتئین ، باعث تحلیل و لاغری عضلات می شود. اغلب، التهاب به همراه افزایش ذخایر چربی در بدن و افزایش فشار خون به وجود می آید.

توصیه ها: مصرف رژیم غذایی كم چربی، پروتئین كافی و انجام ورزش منظم و مرتب.

* كبد:

ذخایر ویتامین ها و املاح كاهش می یابد. تورم بیش از حد كبد، از تولید صفرا و عمل فیلتراسیون (تصفیه كبدی) جلوگیری كرده و باعث كاهش اشتها می شود.

توصیه ها: مصرف غذاهای پر كالری و غنی از مواد مغذی، پروتئین غنی و مرغوب ، میانه روی در مصرف چربی، مصرف مكمل های ویتامین و املاح .

* لوزالمعده:

تحریك كبد و تورم حاصل از آن، جریان آنزیم ها را به معده مسدود كرده و منجر به بروز اختلالاتی درهضم و دیابت می شود.

توصیه ها: مصر ف غذاهای مغذی به مقدار كم و متناوب در وعده های غذایی .

* كلیه ها:التهاب- عفونت های پی در پی – افزایش دفع آب از بدن و در نتیجه افزایش كمبود مواد مغذی.

توصیه ها: مصرف غذاهای غنی از مواد مغذی ، غذاهای حاوی پتاسیم فراوان( سبزیجات برگی شكل و خام، موز، میوه های خشك، سیب زمینی، مركبات و میوه ها) ، كاهش مصرف كافئین.

* سیستم عصبی مركزی و هیپوتالاموس:

الكل و مواد مخدر ، باعث به وجود آمدن اختلال و آشفتگی در سیستم عصبی می شوند. روی حافظه، توانایی یادگیری، فكر كردن و هماهنگی بدن اثرات بدی دارند. الكل سلول های عصبی را كه قادر به تولیدمثل مجدد نیستند، از بین می برد. با مصرف الكل و مواد مخدر ، مركز كنترل اشتها در هیپوتالاموس، پیام های اشتباهی درباره گرسنگی وتشنگی به بدن می فرستد.

توصیه ها: استراحت، مصرف غذاهای مغذی شامل غذاهای حاوی مقادیر زیاد اسید آمینه های تریپتوفان و تیروزین ، فعالیت بدنی( ورزش)، مصرف مولتی ویتامین و املاح به همراه مكمل های ویتامینی گروهB (B كمپلكس) .

*غشای موكوسی سلول ها:

باعث اختلال در عمل غشاهای مری، معده و مقعد می شود. تغذیه متعادل و مناسب باعث ساخت مجدد این بافت های از بین رفته  خواهد بود .

توصیه ها: غذاهای مغذی حاوی ویتامینA( سبزیجات نارنجی رنگ) و ویتامینC فراوان ، كاهش دریافت كافئین.

* معده:

تحریك معده، افزایش خطر زخم معده و اختلالات مربوط به معده .

توصیه ها: مصرف وعده های غذایی سبك به مقدار كم و پی در پی ، مصرف میان وعده ها، كاهش مصرف كافئین درطی اختلالات معده  .

* روده ها:

كاهش زمان عبور غذا از روده ها، افزایش خطر جذب ناقص مواد غذایی و بروز انواع سرطان.

توصیه ها: افزایش دریافت فیبر، مصرف آب فراوان، ورزش، كاهش مصرف كافئین در طی اختلالات.

* مقعد:

به دلیل هموروئید( خونریزی) در این ناحیه، دفع مواد زاید كاهش می یابد( یبوست ) یا اینكه منجر به بروز اسهال می شود .

توصیه ها: مصرف غذاهای حاوی فیبر فراوان، ورزش كردن، نوشیدن آب.

* مقادیر خونی:

مصرف الكل و مواد مخدر  روی مقادیر خونی در بسیاری از مواد مغذی اثر دارد. اگر مقدار دریافت كلسترول ( چربی مصرفی) به طور دقیق اندازه گیری نشود، ممكن است سطح كلسترول خون نرمال به نظر آید.

توصیه ها: آزمایش خون توصیه نمی شود تا اینكه 6 تا 12 هفته از ترك اعتیاد بگذرد و ما از مقادیر خونی خوانده شده ، مطمئن شویم.

3- فواید ورزش در ترك اعتیاد

ورزش هم مثل سایر موارد، باید به صورت مناسب و متعادل انجام شود. اجرای یك برنامه ورزشی باید منظم، همیشگی و پیوسته باشد. حداقل 4 بار در هفته و هر بار یك ساعت، ورزش كنید .

اثرات ورزش:

* سرعت متابولیسم بدن را افزایش می دهد، در نتیجه نسبت به وقت استراحت، انرژی در بدن با كارآیی بیشتری می سوزد و مصرف می شود.

* ذخایر چربی بدن را سوزانده و بافت های ماهیچه ای را می سازد. سلول های ماهیچه ای از نظر متابولیكی فعال هستند ولی سلول های چربی غیر فعال اند.

* اسیدهای چرب آزاد را افزایش می دهد و بدن چربی های غذایی را بهترفرآیند و مصرف می كند.

* كلسترول تام( كل كسترول) سرم را كاهش داده و مقدارHDL ( یك نوع چربی مفید و خوب دربدن) سرم را افزایش می دهد كه باعث كاهش خطر بیماری های قلبی می شود.

* فشار خون را كاهش می دهد.

* مقدار مواد شیمیایی عصبی مثل " اِندورفین" را افزایش می دهد كه باعث آرامش و بهبود اعصاب و رفتار می شود. در نتیجه فرد از لحاظ روحی و فكری به همان اندازه سلامت جسمی، احساس شادابی و سلامتی می كند.

ورزش های آئروبیك( هوازی):

در این دسته از ورزش ها، بدن با مصرف مقادیر زیاد اكسیژن، انرژی را می سوزاند و فعالیت قلب و ضربان نبض را ازحالت معمولی و ثابت همیشگی ، افزایش می دهد . ورزش هوازی ، قسمت های عضلانی زیادی را از بدن فعال می كند ، مثل عضلات ساق پاها و عضلات بازوها.

ورزش های هوازی شامل موارد زیر است:

پیاده روی- آهسته دویدن- دوچرخه سواری- شنا- قایق سواری- ورزش های مرحله ای – اسكی – بالا و پایین رفتن از پله و سایروزشهای فعال مثل تنیس و والیبال.

ورزش های غیر هوازی :

این دسته از ورزش ها، توان و قابلیت انعطاف عضلات را افزایش داده ولی ضربان نبض و فعالیت قلب را افزایش نمی دهند. این ورزش ها شامل: ورزشهای سنگین و ورزشهای سبك بدون وسیله است.

برای انجام یك برنامه ورزشی:

1- ورزشی را كه دوست دارید، انتخاب كنید.

2- محل انجام آن را انتخاب كنید.

3- به آرامی آن را شروع كنید.

4- یك لباس ورزشی مناسب تهیه كنید.

5- به نوع سیستم بدنی خود و پاسخگویی آن به ورزش توجه كنید.

6- همیشه آن ورزش را انجام دهید. (کامیارآزفنداک)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 12:58  توسط کامیار آزفنداک | 
 
چه قدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد

و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و 

به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت شي‌ ، حس كني هنوزم دوسش داري

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش

همه وجودت له شده

....

چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي

....

چه قدر سخته وقتي

پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي

تا نفهمه هنوزم دوسش داري

.......

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني

 و هزار بار تو خودت بشكني و اون وقت آروم زير لب

 

کامیار آزفنداک

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 1:9  توسط کامیار آزفنداک | 

ببار آسموووووووووووووووووووووون

نزار کسی ببینه گریه هامو بزا پنهون کنن بغض صدامو

 آخه هیچکی نمیخواد که بخونه از تو نگاهه من گلایه هامو

بگو تا کجاااااااا باید برم تا دل آروم بگیره

کی میتونه غمو از من بگیره

 اونیکه شیشه ی دلو شکسته حتی سراغی از من نمیگیره

بخوووووون تو هم صدای من آسموووون

دل خسته ام از بازیه این زمون

انگاری که دله تو رم شکستن بغضت رو بشکن اره بارون بزن

ببار آسمون ...    کامی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 11:11  توسط کامیار آزفنداک | 
 
این روزها که می گذرد،

 هر روز احساس می کنم کسی در باد فریاد می زند...

یه ترس عجیب دارم...

ترس از یکنواختی زندگی...

ترس از سکون...

خسته ام از اين هواي تاريك و باراني

از اين دلتنگي و درد و پريشاني

خسته ام از اين عشقهاي پوشالي

از به ظاهر مردان پوچ و تو خالي

خسته ام از تيك تيك ساعت ديوار

كاش ميشد كه ديگر حرفي براي گفتن نداشت

خسته ام از اين شعرهاي بي پايان و وزن

خسته ام از اين همه تكرار و سكوووووت

کامیار آزفنداک

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 11:6  توسط کامیار آزفنداک | 

آسمان ابریست

دل ما بارانیست

در گلوها بغض ایست

نا امیدی پیوند

خورده است با دل ما

غم و غصه گشته

عادتی

عادت روز و شب ما

دل ما بی تاب است

دل ما خون آلود

دل ما گریان است

درد این دل را دوایی جز تو نیست

ای خداوندا به درد ما برس

درد دردمندان را تو دانی و تو بس      

 

کامیار آزفنداک

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 22:53  توسط کامیار آزفنداک | 
مرا هم یاد کن آن شب که زیر خاک سرد تنهایم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 16:8  توسط کامیار آزفنداک | 
گفتم با تو هستم ، اگر تو نیز با من باشی ، اگر روزی نباشی ، من نیز در این دنیا نیستم!
گفت ، با تو می مانم ، اگر تو نیز با من بمانی ، اگر روزی باشم ولی تو نباشی ،
من نیز با تو می آیم هر جا که باشی !




بیا و یک لحظه با من باش ، تا برای یک عمر با هم بمانیم ...
بیا برای هم باشیم ، از هم بگوییم با عشق باشیم!




خوشبختی من یعنی عاشق تو ماندن ، و با عشق تو نفس کشیدن!
خوشبختی من یعنی به یاد تو بودن ، و با خاطرات تو زندگی کردن!





خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و
با نگاه معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است...





چه عاشقانه در عشقت سوختم و چیزی نگفتم !
چه بچه گانه از غم دوری و دلتنگی ات گریه میکردم!






اگرچه از تو دور هستم اما تو را در قلب خویش حس میکنم
حتی نزدیکتر از آن دو عاشقی که در آغوش هم هستند!





با باور تو باور کرده ام که خوشبختم ، و لحظات عاشقی برایم زیباست....
با بودن تو احساس کردم آن گمشده را که مدتها در جستجوی او بودم پیدا کرده ام..





وقتی تو همسفرم باشی ، دیگر غمی در این دل ندارم ،
با احساسی لبریز از عشق و آرامش به این راه نفسگیر زندگی ادامه میدهم....







تو را در میان ستاره های آسمان یافته ام ، تو تنها ستاره درخشان و پرنور هستی!
تو را در میان گلستان باغ زندگی در میان تمام گلها یافته ام
تو زیباترین و خوشبوترین گل هستی...




با باور تو به این باور رسیده ام که زندگی تنها با تو زیباست !
با باور تو به این باور رسیده ام که بدون تو هرگز !






گاه به یادم می آید آن لحظه که با تو می خندیدم و لحظه های زندگی ام شیرینترین لحظه ها بود
اما اینک در غم تنهایی نشسته ام و اشک میریزم و لحظه هایم تلخ ترین لحظه هاست
هنوز هم عاشقم ، هنوز دوستت دارم و فراموشت نکرده ام!







ترانه تو ، آغاز دلتنگی های من است ، پایان غصه های من است...
ترانه تو ، صدای مهربان تو است ، لحظه زیبای در کنار تو بودن است....






میخوانی ترانه عاشقی را ، میخوانم با تو و گوش میکنیم به زمزمه دلهایمان!
زمزمه میکنم نام مقدست را ، همراه با دل و هم صدای ترانه تو....





کاش می دانستی که این دل دیوانه ام تنها تو را دارد ،
کاش لحظه ای مرا باور میکردی و لحظه ای به درد این دل گوش میکردی!



اگر ابرهای سیاه سرگردان قلب آسمان آبی را فرا گرفته اند
درد نبودنت در کنارم همچو ابرهای سیاه آسمان قلب مرا فرا گرفته است....




ما برای هم هستیم ، زندگی یعنی من و تو!
من بدون تو ، تو بدون من یعنی بدون هم هرگز!




ای تو که مهر و محبت در وجودت است ، مهربانی را به من بیاموز !
ای تو که عاشقی و خون عشق در رگهایت جاریست ، معنای عشق را به من بیاموز!




اگر تو دریایی ، من یک کویر خشک و بی جانم
اگر تو بهاری ، من همان خزان سرد و بی روحم!




ای تو که خودت معنای محبتی ، به من محبت برسان تا شاید با محبتهای تو
قلب من نیز جان بگیرد و به تو عشق بورزد!




اگر تو مرا دوست داری ، من کمتر از تو ، کمتر از خدا
و بیشتر از هر کسی دوستت دارم....




مثل شمع می سوزم و تو تنها نگاه میکنی...
مثل پرنده در قفس اسیرم و تو تنها در آسمان پرواز میکنی....
مثل غروب در حسرت تماشای طلوع هستم
اما تا میخواهم تو را ببینم غروب میکنی...





بیا تو همان قطره بارانم باش ، قطره ای پر از محبت و عشق !
بیا و همان موج دریا باش ، من ساحلم ، بیا و در آغوشم باش...







مثل قناری در قفس برایت میخوانم ، گوش کن...
مثل شمع برایت می سوزم ، نگاه کن....
مثل یک عاشق برایت می مانم ، رهایم نکن...




من و تو یعنی عشق ، عشق یعنی ما ، ما یعنی یک دنیا خوشبختی!
تو یعنی بهترین ، زیباترین ، عاشقترین ، لایق ترین....
تو یعنی برای من ، برای قلبم ، تا ابد و برای همیشه...
تو یعنی اسیر ، یک اسیر در این قلب بی طاقت...



تو گل من ، من باغبان تو ، تو دریای من ، من ساحل تو ....
تو طلوع من ، من وجود تو ، تو نفس من ، من هوای تو....
تو باران من ، من سرپناه تو ، تو مهتاب من ، من آسمان تو...



اینهمه احساس عاشقانه تقدیم به تو ، این قلب کوچک و بی طاقتم فدای تو
یک دنیا عشق و محبت برای تو ، یک کلام پرمحبت دوستت دارم عزیزم از سوی عشق تو....




گفت با من می ماند اما نگفت تا کی؟
گفت که دوستم دارد ، اما نگفت چقدر ؟
گفت که خیلی برایش عزیزم ، اما نگفت چرا؟
گفت که برای عشقم جان می دهد ، اما نگفت چگونه؟
گفت که برای همیشه عاشقم می ماند ، اما نگفته بود که معنای عشق چیست؟




با من بمان ، تا آخرش ! آخرش همان لحظه ای است که می فهمی تنها تو را میخواستم!
آخرش همان روزیست که خواهی فهمید چقدر تو را دوست داشته ام !
آخرش همان لحظه ای است که خواهی فهمید از عشقت مرده ام....




در این جاده پر فراز زندگی دستانت را از من جدا نکن ، مرا در این جاده های
تشنه و پر از درد رها نکن ، با من بمان ، بمان برای همیشه و مرا باور کن...
باورم کن ای عشق ، با باور تو می توانم خوشبختی را نیز باور کنم...





آمدی ، چه صادقانه آمدی ، مرا عاشق کردی ...
آمدی ، چه عاشقانه آمدی ، مرا دیوانه کردی ...
چه زیبا آمدی و لحظه های پر از غم زندگی ام را عاشقانه کردی!




به عشق آمدنت مدتها به انتظار نشسته بودم ،حالا که آمدی انتظارم به سر رسیده
و تو را در کنارم خودم میبینم !
بمان با من ، می مانم با تو ، و میخوانیم آواز عاشقی را ....



می مانم با تو برای همیشه ، می گویم از ته دل دوستت دارم تا ابد و برای همیشه
افتخار میکنم به تو و آن عشق پاکت و
با صداقت از تو و آن عشق مقدست می نویسم!






در این کویر خشک قلبم تو تنها گلی هستی که روییده ای مثل باران می شوم
و بر روی تو می بارم تا برای همیشه برایم بمانی!




در این لحظه عاشقانه ، صادقانه میگویم که دوستت دارم
بیشتر از آنچه که تصور میکنی عزیزم ، حالا تو نیز این لحظه عاشقانه را
با گفتن این کلمه رویایی کن!





دلی خسته ، بغضی شکسته ، لحظه های بی حوصله ، چشمانی بهانه گیر
سهم من از این زندان تنهایی هاست!



وقتی تنها میشوم و گوشه گیر ، وقتی دلتنگ می شوم
و از زندگی خسته پنجره رو به صحنه تلخ غروب را می گشایم و در خیال خودم
با تو پرواز می کنم تا آن سوی دشت امید و رویاهایم




تنها تو را مي بينم ، لحظات با تو بودن را و يك زندگي شيرين
و آخر سر نيز روياهاي عاشقانه ام با تو!



تو هماني كه من ميخواستم ، تو همان عشق واقعي هستي
كه سالها در جستجوي او بوده ام!
اينك كه تو را به سختي به دست آورده ام
به آساني نيز از دست نخواهم داد....




آري همين است رسم عاشق بودن !
با قلبي پاك و احساسي پر از محبت و عشق ، با صداقت ، يكرنگي و يكدلي با آنكه دوستش داري
و همه زندگي ات هست تا آخرين نفس ، تا لحظه مرگ بماني
و عاشقتر از هميشه نيز دوستش بداري ...




اي عشق من با يكدلي ، يكرنگي ، صداقت ، با قلبي پاك عاشقانه تر از هميشه با تو مي مانم
و باور كن كه خيلي دوستت دارم !







ای نازنینم ، با من باش
تنها اميد و بهانه برای زنده بودنم باش ، در تنهايي هايم تو بیا و در رویاهایم باش!
تنهای تنها برای من باش ، این قلب شکسته ام برای توست ، همیشه و همیشه در کنار آن باش !
ای نازنینم تو تنها عشق و یار منی ، پس با من بمان ، عاشق بمان
و برای همیشه در این قلب دیوانه ام باش !




گاه آرزو مي كنم ، چند لحظه اي جای من باشی!
دلت ، دل من باشد، چشمانت ، چشمان من باشد، روحت ، روح من باشد ، تمام وجودت از من باشد!
آنگاه خواهي ديد چقدر براي رسيدن به تو بي قراري مي کنم!



این لحظات زیبای عاشقی را از من نگیر!
بگذار عاشق بمانم ، این قلب عاشق را از من نگیر!
دستهای گرمت را از من جدا نکن ...
بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در این دنیای بی محبت نکن!




بگذار در عشق تو بسوزم ، آب سرد بر روی آتش عشقم نریز!
مرا تنها نگذار و در سیلاب ناامیدی رها نکن....
به خدا خیلی دوستت دارم ، مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن!




بدون تو اين زندگي را نميخواهم ، بعد از تو عاشقي را بي معنا مي دانم!
گفته بودم كه تو اولين و آخريني ، اي سرآغازم من پايان را نميخواهم!




بدون تو اين زندگي را نميخواهم ، باور داشته باش كه جز تو كسي را نميخواهم!
تو را ميخواهم و آن دستان مهربانت ، در كنار تو بودن را ميخواهم و نگاه به آن چشمان زيبايت
جدايي و نفرت را نميخواهم!




بدون تو اين زندگي را نميخواهم ، باورش سخت است اما ..........
من تنها تو را ميخواهم!



نویسنده : کامیار آزفنداک
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 20:31  توسط کامیار آزفنداک | 
Image
گاهی وقتا صورتت ماله تو نیست
گاهی وقتا آینه هم دروغ میگه
گاهی حتی توآینه خودتو
اشتباه میگیری با یکی دیگه
اگه توی پیرهنت آتشفشون داری ، بیا !
اگه دست تو دسته این حادثه میذاری ، بیا !
خودتو زنده شده تو دله تو !رفیقکم !
اگه خوابتو شکستی ، اگه بیداری، بیا !


Image 
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 20:27  توسط کامیار آزفنداک | 

 

نمی دانم بذر عشق تو را،

دستان کدام باغبان در کویر قلبم پاشید

که شمیم آن، همه ی فاخته ها و لادن ها را مست کرد.

نمی دانم طراوت کدامین اقاقی را

پیشکش رویاهای آبی ام کردی

که کلبه ی ویران شده ی دلم،

بهشت همه ی پروانه ها شد.

بگذار در آرامش دریا گونه ات غرق شوم

و در احساس نقره ای ستاره ات تکثیر یابم

تا شاید از زندگی،

تبسمی سبز هم نصیب من شود...
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 14:48  توسط کامیار آزفنداک | 
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 14:29  توسط کامیار آزفنداک | 
گفتی که می بوسم تو را
گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو رو گویم برو؟؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
 
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 14:19  توسط کامیار آزفنداک | 
گفتی که می بوسم تو را
گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو رو گویم برو؟؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
 
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 14:19  توسط کامیار آزفنداک | 
tifooses.coo.ir
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 14:18  توسط کامیار آزفنداک | 

عزیزم
 میدونی چه قدر دلم برات تنگ شده؟
حرفای من اینجاست توو سینم
جایی که هر لحظه دنبالت میگرده
منتظره تا برگردی
خودتم نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ شده
دلم میخواد این دلتنگیا و دوری زودتر تموم شه
هروقت بهت میگم بی تابتم زودتر برگرد
میگی تموم میشه عزیزم یه ذره دیگه مونده
نمیدونم این یه ذره چرا اینقدر طول میکشه
احساس میکنم توو این دوریا پیرشدم
خسته ام
خیلی خسته
حتی وقتی میایی بازم دلم برات تنگه
چون میدونم میخوایی زود بری
نمیدونم چرا سهم منی که عاشقتم چرا اینقدر از کنار تو بودن کمه
تمام لحظاتی که کنار تو هستم دلم میخواد توو آغوشت گریه کنم
اما تو نمیذاری گریه کنم
اما وقتی میری گریه هام شروع میشه
میدونم باید دوباره روزای زیادی رو دوور از تو سپری کنم
نازنینم چرا اینقد ازم دوری
قلب من خسته اس....
خیلی خسته.....


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 14:17  توسط کامیار آزفنداک | 

 این روزهای بی کسی                هر کی به فکر خودشه

من که بریدم از همه                       دلم فقط به تو خوشه

 

خيلي سخته منتظرش باشي

يه عمر با خيالش زندگي كني

هر شب خوابشو ببيني

يك عمر در حسرت ديدارش بسوزي

براي يه لحظه ديدنش روزا رو بشماري

خيلي سخته براي اون دلتنگي كني ولي اون دلتنگي تو باور نكنه

اون نمي دونه ، خبر نداره

فكر مي كنه كه اصلا به فكرش نيستي

فكر مي كنه مي خواي بهش نامردي كني

نمي دونه چه حالي داري...

خيلي سخته هيچكس دردتو نفهمه

سخته ، خيلي سخته كه بهش بگي دلم برات تنگ شده و ديگه طاقت ندارم

ولي براي اون اين حرف خنده دار باشه

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 21:3  توسط کامیار آزفنداک | 

از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میکنم و آرزو میکنم که کاش

 برای یک لحظه فقط یک لحظه آغوش گرمت را احساس کنم ، میخواهم

 سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از گریه کم نشوم . تو مرا

به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی پس بیا و باز در این راه

تلاش کن اگر طاقت اشکهایم را نداری . در راه عشقی پاک تر و صادقانه تر،

 زیرا که من و تو ما شده ایم پس نگذار زمانه بیرحم دلهایی را که از هم

جدا نشدنی است را به درد آورد دلم را به تو دادم و کلیدش را به سوی

آسمان خوشبختی ها روانه کردم چه شبها که تا سحر به یادت با

گونه های خیس از دلتنگی ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس

 کشیدم پس تو ای سخاوت آسمانی من ...

مرا دریاب که دیوانه وار دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 21:3  توسط کامیار آزفنداک | 

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر

 لااقل نگاهي به پشت سرت کن

 شايد کسي در پي تو مي دود

 و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند

 و تو... هيچ وقت او را نديده اي

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم

  باورم نمي شد . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . !

سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت

 كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت

كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست

 با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت

 كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان

 داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت

 كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود

 كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت

بی احساس ترین کلمه :بی تفاوتی است مراقب آن باش

 دوستانه ترین کلمه :رفاقت است از آن سوءاستفاده نکن

 زیباترین کلمه :راستی است با آن رو راست باش

 زشت ترین کلمه :دورویی است یک رنگ باش

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه

 گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟

گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا

دختره چشماش پر از اشک شد و هيچي نگفت

پسره بغلش کرد وگفت:

تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي

تورودوست ندارم چون عاشقتم

 اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم

زندگي گل زردى است بنام غم

  رنگ سرخيست بنام عشق

  فرياد بلنديست بنام آه

  مرواريد غلطانيست بنام اشك

  آينه ايست بنام دل

اشکيست که خشک مي شود

  لبخنديست که محو مي شود

 و ياديست که در عالمه فراموشي مي ماند

 

دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

 

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

 

دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

   I LOVE YOU DIYANA
+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 21:2  توسط کامیار آزفنداک | 

من از یک درد بی درمون تو از اعجاز می گوئی

 

من از کنج قفس اما تو از پرواز می گوئی

 

من از یک چهار دیواری محدود و کسالت بار

 

تو اما ازیک فضای ساده و دلباز می گوئی

 

من از یک بغض مانده در گلوی خویش می گویم

 

تو اما از طنین دلکش آواز می گوئی

 

من از یک موسیقی جانگاه شیون با تو می گویم

 

تو با من از صدای رو ح بخش ساز می گوئی

 

من از پایان یک عمر سراسر درد می نالم

 

                             تو از زیبایی گلواژه ی آغاز می گوئی

 

           

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني...

 

 

دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعرمني...

 

 

دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني...

 

 

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني...

 

 

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني...

 

 

دوستت دارم چون زيباترين روياي مني...

 

 

دوستت دارم به يک نگاه عشق مني...

 

 

دوستت دارم چون نیمه ی منی...

 

 

دوستت دارم چون عمر منی...

 

 

دوستت دارم چون ...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 21:0  توسط کامیار آزفنداک | 

 

دوستت دارم تا همیشه ... تا ابد

 دوستت دارم تا جنون ... تا دیوانگی  

 دوستت دارم تا گریه ... تا بهانه   

 دوستت دارم تا خاطره ... تا مهربانی  

 دوستت دارم تا نوازش ... تا بوسه  

 دوستت دارم تا انتظار ... تا تحمل

 دوستت دارم تا زخم ... تا ضربه   

 دوستت دارم تا شکستن ... تا عذاب   
 دوستت دارم تا امید ... تا خیال  

دوستت دارم تا دوباره ... تا دیدار

 دوستت دارم تا عشق ... که برتر و بدتر از آن نمی شناسم   

                        دوستت دارم

 

  

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 21:0  توسط کامیار آزفنداک | 
    همیشه عاشق شعر هایی بودم که توش با کلمه چشم بازی شده . نمی دونم چرا ؟ ولی همینو میدونم که چشم در راه عاشقی نقش بزرگی ایفا می کنه . این سومین شعری است که از "چشمهای تو " تو وبلاگم می ذارم از آرش سپهری : 

 

چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو

 

                                              نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو

 

به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم

 

                                             دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو

 

و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را

 

                                         اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو

 

تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم

 

                                               به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو

 

شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله

 

                                           و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 19:37  توسط کامیار آزفنداک | 
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !
+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 19:35  توسط کامیار آزفنداک | 

يك قلب خسته از ضربان ايستاده است

 

من مرده‌ام ، نشان كه زمان ايستاده است

                                                             و قلب من كه از ضربان ايستاده است

مانيتور كنار جسد را نگاه كن

                                                              يك خط سبز از نوسان ايستاده است

چون لخته‌يی حقير نشان غمی بزرگ

                                                            در پيچ و تاب يك شريان ايستاده است

من روی تخت نيست ، من اين‌جاست زير سقف

                                                           چيزی شبيه روح و روان ايستاده است

شايد هنوز من بشود زنده‌گی كنم

                                                                روحم هنوز دل‌نگران ايستاده است

اورژانس كو؟ اتاق عمل كو؟ پزشك كو؟

                                                         لعنت به بخت من كه زبان ايستاده است

اصلا نيامدند ببينند مرده‌ام

                                                                شوك الكتريكی‌شان ايستاده است

فرياد می‌زنم و به جايی نمی‌رسد

                                                                فريادهام توی دهان ايستاده است

اشك كسی به خاطر من در نيامده

                                                        جز اين سِرُم كه چكه‌كنان ايستاده است

شايد برای زل زدن‌ام گريه می‌كند

                                                        چون چشم‌هام در هيجان ايستاده است

ای وای دير شد بدن‌ام سرد روی تخت

                                                          تا سردخانه يك دو خزان ايستاده است

آقای روح! رسمی شد دادگاه‌تان

                                                                 حالا نكير و منكرتان ايستاده است

آقای روح! وقت خداحافظي رسيد

                                                        دست جسد به جای تكان ايستاده است

 

مرگ‌ام به رنگ دفتر شعرم غريب بود

                                                         راوی قلم به دست زمان ايستاده است:

يك روز زاده شد و حدودی غزل سرود

                                                         يادش هميشه در دل‌مان ايستاده است

يك اتفاق ساده و معمولی‌ست اين

                                                         يك قلب خسته از ضربان ايستاده است

 

نظر دادن شما = زودتر آپ کردن من . خود دانید !!!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 18:53  توسط کامیار آزفنداک | 

**اگه گفتی اون چیه که واست مثه یه دوست خوب میمونه. نزديك ترين چيز به قلبته.بهت اعتماد به نفس ميده.از افتادنت جلوگيري مي كنه و هميشه بالا نگهت مي داره؟؟؟سوتینه دیگه

 

**نباید میذاشتم بری... اینجا خیلی جات خالیه... بوی عطرت نمیاد... حس بدی دارم... چون همش فکر می کنم تقصیر من بود... آره نباید سیفون رو می کشیدم

 

 

 

**اصفهانی ميره عروسي و مي‌بينه يكي صد دلاري سر عروس ميريزه، يكي ديگه داره تراول چك ميده به عروس، جو مي‌گيرتش، كارت اعتباريش رو در مياره ميكشه لاي سينه عروس

 

**ميدوني فرق تو با گاو چيه............؟؟؟؟؟؟شوخي كردم بابا. هيچ فرقي ندارين

 

**طبق آخرین اخبار رسیده به درخواست هموطنان عزیز هواپیمای ملی پوشان در قزوین فرود می آید

 

**پدر مادر و خواهر علی دایی رسما اعلام کردن بازی ایران آنگولا به ما هیچ ربطی نداره .علی خودش زن داره

 

 

**به قورباغهِ میگن یه ترانه بخون!با صدای قورباغه ای میگه: وُ قِتی صدای پاهات می پیچه.... !

 

**تو توی وجودمی...تو توی قلبمی...تو توی خونمی...رفتم دکتر گفت انگل داری.

 

*یارو ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه، یارو ميخواد دلداري بده ميگه: مرد كه گريه نمي‌كنه!

 

**سوال:به 15 تا دختر تو استخر چی میگن؟! جواب:رانی هلو سوال:اگه 15 تا زن بودن چی؟ جواب:کمپوت انجیر سوال:اگه 15 تا پیرزن بودن؟ جواب:یه کاسه سیرابی

 

**بنابر اطلاعیه وزارت بهداشت کشور براي جلوگيري از تولد نوزاد با آنفولانزاي مرغي قبل از روابط جنسي حتما تخم شوهرتان را سی دقيقه در آب بجوشانيد

 

**سرخ پوستها موقع حمله به قزوين ميگن: آكومبا، بومبا، ياكومبا! وقتي كه از حمله بر مي‌گردند ميگن: نكن بابا، نكن بابا.نکن بابا...

 

**بچه اصفانیه به باباش ميگه :بابا چرا ما مثل ديگران با هواپيما نميريم کیش؟؟باباش گفت :خفشه بچه شناتو بکن..

 

**اصفهانيه به پسرش مي گه برو از خونه همسايه دو تا نون بگير ..پسره ميره وبرمي گرده ميگه: بابا همسايه نون نداد !مي گه اه اينم چه خسيسه برو از توي يخچال خودمون دوتا نون بيار

 

**اصفهونيا رو از چهار تا چيز ميشه شناخت1- همشون زيرشلواري آبي راه راه دارن(من هم از همینا دارم)2- هر قلوپ نوشابه كه مي‌خورن به شيشه نگاه مي‌كنن ببينن تا كجاش رفته!3-جلوي در واميستن و به جاي اينكه بگن بفرمايين تو، ميگن حالا چرا نميان تو؟4- بستني ليواني كه مي‌خورن حتما درش رو مي‌ليسن

 

**لره میره خواستگاری بهش میگن راحت باش ..میگوزه!

 

*یارو داشته تو دريا غرق مي شده هر با كه مي رفته پايين اب مي خورده و ميومده بالا مي گفته : سلام بر لب تشنه ي حسين

 

**آخرين فتواي مراجع اعلام شد: احتياط واجب در اين است كه مسافر در قزوين، نماز را بدون ركوع و سجده بخونه

 

**یارو دوهزار تومنی پیدار میکنه میندازش روی زمین میگه : برو بابا ما از این شانسا نداریم

 

**يه روز به يه شيرازيه ميگن راسته كه شيرازيا کلمه دومشون توي هر جمله فحشه؟؟؟شيرازيه ميگه كدوم عوضی  اين حرفو زده؟

 

**بچه تخسه ميره پيش معلمش، ميگه: خانوم ميشه شما زن من بشيد؟ معلمه ميگه: برو بشين سر جات، من الان حوصله بچه مچه ندارم. پسره ميگه: آره منم حوصله بچه ندارم... اشكال نداره، جلوگيري ميكنيم

 

**خداوند آسمان را آفريد و نگاهی کرد و گفت تبارک الله چه زیبا آفریدم.زمين را آفريد و  گفت چه با شکوه افریدم.مرد را آفريد گفت احسنت.چه زیبا و با وقار افریدم. زن را آفريد نگاهی کرد و گفت.....اشکال نداره ارایش میکنه خشگل میشه.

 

**ازرائیل میره پیشه قزوینیه میگه وصیتت رو نوشتی میخام ببرمت.قزوینیه میگه اره زیره فرشه برو برش دار!!!

 

**دایناسوره زنگ میزنه به دوست دخترش و دعوتش میکنه خونه خالی.دوست دخترش نمیره.زنگ میزنه به دوست دختره و میگه خوب همین کارارو کردی که نسلمون منقرض شده.

 

**به یارو ميگن سفر حاج خوش گذشت : مي گه خيلي سنگ تو سرو كلم خورد ولي آخر بوسش كردم

 

فرا رسيدن  عید نوروز   به شما و خانواده محترم هيچ ربطي نداره

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار. عشق يعني يك تمنا، يك نياز، زمزمه از عاشقي با سوز و ساز. عشق يعني چشم خيس مست او، زير باران دست تو در دست او


اصفهانيه داشت مي مرد ، بچه هاش دورش جمع شده بودن، اصفهانيه ميگه: حسن كجاست ، همه با گريه ميگن : همينجاست ، ميگه : اصغر كجاست ، ميگن : همينجاست ، ميگه: سكينه كجاست ، ميگن : همينجاست ، يه دفعه اصفهانيه بلند داد ميزنه ميگه : پس كره خرها ، چراغ اون اتاق براي كي روشنه

چندتا از فشحاي تركي...از جلو چشام خفه شووو2-كثافت مرض3-كسي با زر نزد4-وقتي با من حرف ميزني دهنتو ببند5-ريدم تو اون كلاهي كه تو ميخاي سره من بزاري6-فك كردي با خر طرفي؟؟؟خودت با خر طرفي

اگه كسي روديدي كه وقتي داري رد ميشي برميگرده ونگاهت ميكنه بدون براش مهمي
اگه كسي روديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده باعجله مياد طرفت بدون براش عزيزي
اگه كسي روديدي كه وقتي داري ميخندي برميگرده نگاهت ميكنه بدون براش قشنگي
اگه كسي روديدي كه وقتي داري گريه ميكني مياد باهات اشك ميريزه بدون دوست داره
واگه كسي روديدي كه وقتي داري بايكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه بدون عاشقته

يه یارو ميره با پژو 206 مسافركشي 4 نفر رو سوار ميكنه بعدش خيلي تند ميره . اولي ميگه آقا خيلي داري تند ميري . راننده ميگه تا حالا 206 داشتي ؟ طرف ميگه نه . ميگه : پس خفه شو . همين طور سرعت رو ميبره بالا و تا نفر سوم همين جواب رو ميده . چهارمين نفر ميگه آقا خيلي تند ميري . ميگه تا حالا 206 داشتي . ميگه : آره . راننده ميگه : پس تورو خدا بگو ترمزش كدومه

 

قيامت قامت وقامت قيامت /قيامت کرده اي اي سرو قامت/موذن گر ببيند قامتت را / به قد قامت بماند تا قيامت

 

 

الاغ چرا اس ام اس  نميدي واسم ايا؟.....برنامه امشب سينماهاي تهران و شهرستان ها برو ببین شاید ادم شدی اس ام اس دادی....

 

بچه ها من امشب يه چيزي ياد گرفتم...فراموش کن چيزي رو که نميتواني به دست اوري.به دست بياور چيزي رو که نميتواني فراموش کني

 

وقتی که نگاهم به نگاهت خیره میشه
دوست دارم زمان بایسته واسه ی همیشه
چشمامون ببندیم بریم تا ته رویا
اونجایی که هیچوقت گلی پژمرده نمیشه
هر چی غم داری از دل نازکت بگیرم
اگه اشک از چشات جاری بشه برات بمیرم
سر رو شونه هام بذاری و برات بخونم
یاد تو و اسم تو باشه ورد زبونم...مهربونم

 

آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله
بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره
من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم

 

از پيش من نرو بی تو من ميميرم
قربون ناز تو با تو جون ميگيرم
درد و درمون من دست توست عزيزم
درد و درمون من دست توست عزيزم

 

چه قدر سخته تمام روز رو منتظر شب باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امشبم مثل تموم شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني و درد دودلاتو براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه كه : دوستش داري...

 

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي که بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي که برايم شکستي .... .. بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي که بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمکي که بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي که بر قلبم حک کردي...هيچ وقت فراموشت نميکنم

 

ببينم....خيلي بيکاريا...تو درس نداري؟کارو زندگي نداري؟خواب و خوراک نداري همش 24 ساعته توي قلبه مني؟

 

من فک ميکنم شما يه ادمه خوشگل و خوش تيپو ناز و گوگوري مگوري و خوش اخلاق و با ادب و تميز و با کلاس و نانازي مثله من نديدي تا حالا...نه؟

 

tiiiiiiish........tiiiiiiish.....di di did idn din din din......di di d din din din.....diiiii did din din din.....di di di din din din...di di (ha natonesti bekhoni?....ahange footballista bood dige!!!)


هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري.. هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري.. هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري

سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، كه تركش موجب بي مدركي است و به كلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي كه آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سالي دو ترم موجودو بر هر ترمي شهريه اي واجب ...... از جيب و جان كه بر آيد ...... كز عهده خرجش به در آي

 

وقتي ديدمت دست و پام را گم كردم بدون هيچ حركتي بهم خيره شديم تا اينكه اومدي طرفم و من با تمام وجود اسمت رافرياد زدم سوووووووووووووووووسك

 

اگر رفتم تو يادم كن اگر مردم تو خاكم كن اگر ماندم در اين دنيا به اس ام اس خود تو شادم كن

 

به یارو می گن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کنه چیکارمی کنی؟ میگه میرم بالای درخت . میگن تو دریا که درخت نیست . یارو میگه :مرتيکه الاغ مجبورم... می فهمی ؟! مجبوووووووورم

 

يکي بود يکي نبود.يه روز آقا الاغه به خانم الاغه گفت : بیا همدیگر را دوست داشته باشیم خانم الاغه نرم و نازک عرعر کرد و یک جفت جفتک جانانه به پهلوی آقا الاغه زد. آقا الاغه خوشنود شد . دُمش را تکان داد و یک لگد محکم و چکشی به پشت خانم الاغه زد. آن گاه هر دو شاد و خندان راه افتادند و فهمیدند چه عشق خرکی به هم دارند و همدیگر را دوست دارند، اما چند وقت بعد با ناراحتی از هم جدا شدند. چون صاحبشون آقا الاغه را فروخت. آنها هرگز خاطره آن جفتک و لگد را فراموش نکردن

 

شبا همش به چت خونه ميرم من...سراغه اف و اف خوندن ميرم من...تو اين چت خونه ها خسته دردم...به دنباله پس اي ديم ميگردم...پسم گم شده پيداش ميکنم من...اگه کاره توه واي به حالت...رسوات ميکنم من...

 

آبادانيه تو دريا داشت غرق مي شود عينک ش رو گذاشت رو دمپايي ابري ش گفت : کا تو خودتو به صاحل برسون من يه کاري مي کون

 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

 

یارو صبح ميره مغازه و کرکره رو بالا ميکشه و ميگه بسم الله رحمان رحيم وارد ميشه و ميبينه همه مغازه رو خالي کردن دزد برده ! کرکره رو ميکشه پايين و ميگه صدق لله علي العظيم

 

زنی مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت

 

دوتا یارو نشسته بودن قاشق قاشق ماست توي رود خونه ميريختن.يه لره رد ميشه مپرسه چيکار ميکنيد آيا؟ميگن داريم دوغ درست ميکينيم.لره ميگه خاک بر سرتون...خوب همين کارا را ميکنيد که همه ميگن یاروا خرن....آخه اين همه دوغ رو کي ميخوره؟

 

معلم همچون شمعي است که مي سوزد و هوا را آلوده مي کند بياييد معلم ها را گاز سوز کن

 

يه خبر بسيار مهم.يک پژو 206 جيگري به شماره 453654 اصفهان 13 .رينگ اسپرت.متاليک.روکش تمام چرم.سي دي چينجر.با دزدگير.بيمه تکميلي 85 .فداي يه تار موت

 

يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکنی

 


يه ني ني پسره کناره يه ني ني دختر خابيده بوده پسره ميگه:تو دختلي يا پسلي؟ميگه نميدونم.پسره ميگه:الان بهت ميجم.ميره زيره پتو نيگا ميکنه مياد بالا ميگه تو دختلي.دختره ميگه از کجا فهميدي آيا؟ميگه جولابات صولتيه

 

عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا ....عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر .....عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشقيعني جان من قربان اوست ....عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو .....عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي .....عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي .....عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده .....يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار .....در خزاني

 

هنوزم چشماي تو مثل شباي پر ستاره ست هنوزم ديدن تو برام مثل عمر دوبارهست هنوزم وقتي ميخندي دلم از شادي ميلرزه هنوزم با تو نشستن به همه دنيا ميارزه اما افسوس تو رو خواستن ديگه ديره ديگه ديره اما افسوس با نخواستن دلم اروم نميگيره .. تا گلي از سر ايون تو پژمردو فروريخت شبنمي غمزده از گوشه چشمان من اويخت دوري بين منو و تو دوري ماهي و درياست دوري بين منو تو دوري ماه و تماشاست اما افسوس تو رو خواستن ديگه ديره ديگه ديره

 

یارو مي ميره اون دنيا جبرئيل مياد سوراغش ميگه تو آدم خوبي بودي يه ارزو بکن تا براورده بشه :
یارو ميگه مي خوام خدا رو ببينم
جبرئيل ميگه اخه يه کار غير ممکن خواستي نه اين کار غير ممکنه
یارو ميگه پس منو آدم کن
جبرئيل ميگه پاشو پاشو بريم خدارو نشونت بدم

 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 

تركا میان یه شعر بسازن كه فارسا رو مسخره كنن، میگن: تركا گل پسرن فارسا تركِ خرن

 

با توجه به احتمال ورود خواهران به استادیوم فوتبال و ضرورت بازسازی و اصلاح شعارهای برادران در استادیوم این شعاربه شرح زیر اصلاح شد: .... شیر سماور، اگزوز خاور، اوا دیدی خواهر، رفت کجای داور؟

 

بابایی...جونم؟بابایی رو چتوری مینویسن؟-برو دفترت رو بیار...اینجوری مینویسن.من رو چتوری مینویسن؟-اینجوری...میخای چیکار؟حالا دوست دارم رو چتوری مینویسن؟-اینجوری.بسه دیگه بزار کارمو بکنم...بابایی...-بابایی و درد.برو بازی کن ولم کن دیگه.باشه ولی بگو قد یه دنیا رو چطوری مینویسن؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 18:51  توسط کامیار آزفنداک |