گفتم با تو هستم ، اگر تو نیز با من باشی ، اگر روزی نباشی ، من نیز در این دنیا نیستم!
گفت ، با تو می مانم ، اگر تو نیز با من بمانی ، اگر روزی باشم ولی تو نباشی ،
من نیز با تو می آیم هر جا که باشی !




بیا و یک لحظه با من باش ، تا برای یک عمر با هم بمانیم ...
بیا برای هم باشیم ، از هم بگوییم با عشق باشیم!




خوشبختی من یعنی عاشق تو ماندن ، و با عشق تو نفس کشیدن!
خوشبختی من یعنی به یاد تو بودن ، و با خاطرات تو زندگی کردن!





خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و
با نگاه معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است...





چه عاشقانه در عشقت سوختم و چیزی نگفتم !
چه بچه گانه از غم دوری و دلتنگی ات گریه میکردم!






اگرچه از تو دور هستم اما تو را در قلب خویش حس میکنم
حتی نزدیکتر از آن دو عاشقی که در آغوش هم هستند!





با باور تو باور کرده ام که خوشبختم ، و لحظات عاشقی برایم زیباست....
با بودن تو احساس کردم آن گمشده را که مدتها در جستجوی او بودم پیدا کرده ام..





وقتی تو همسفرم باشی ، دیگر غمی در این دل ندارم ،
با احساسی لبریز از عشق و آرامش به این راه نفسگیر زندگی ادامه میدهم....







تو را در میان ستاره های آسمان یافته ام ، تو تنها ستاره درخشان و پرنور هستی!
تو را در میان گلستان باغ زندگی در میان تمام گلها یافته ام
تو زیباترین و خوشبوترین گل هستی...




با باور تو به این باور رسیده ام که زندگی تنها با تو زیباست !
با باور تو به این باور رسیده ام که بدون تو هرگز !






گاه به یادم می آید آن لحظه که با تو می خندیدم و لحظه های زندگی ام شیرینترین لحظه ها بود
اما اینک در غم تنهایی نشسته ام و اشک میریزم و لحظه هایم تلخ ترین لحظه هاست
هنوز هم عاشقم ، هنوز دوستت دارم و فراموشت نکرده ام!







ترانه تو ، آغاز دلتنگی های من است ، پایان غصه های من است...
ترانه تو ، صدای مهربان تو است ، لحظه زیبای در کنار تو بودن است....






میخوانی ترانه عاشقی را ، میخوانم با تو و گوش میکنیم به زمزمه دلهایمان!
زمزمه میکنم نام مقدست را ، همراه با دل و هم صدای ترانه تو....





کاش می دانستی که این دل دیوانه ام تنها تو را دارد ،
کاش لحظه ای مرا باور میکردی و لحظه ای به درد این دل گوش میکردی!



اگر ابرهای سیاه سرگردان قلب آسمان آبی را فرا گرفته اند
درد نبودنت در کنارم همچو ابرهای سیاه آسمان قلب مرا فرا گرفته است....




ما برای هم هستیم ، زندگی یعنی من و تو!
من بدون تو ، تو بدون من یعنی بدون هم هرگز!




ای تو که مهر و محبت در وجودت است ، مهربانی را به من بیاموز !
ای تو که عاشقی و خون عشق در رگهایت جاریست ، معنای عشق را به من بیاموز!




اگر تو دریایی ، من یک کویر خشک و بی جانم
اگر تو بهاری ، من همان خزان سرد و بی روحم!




ای تو که خودت معنای محبتی ، به من محبت برسان تا شاید با محبتهای تو
قلب من نیز جان بگیرد و به تو عشق بورزد!




اگر تو مرا دوست داری ، من کمتر از تو ، کمتر از خدا
و بیشتر از هر کسی دوستت دارم....




مثل شمع می سوزم و تو تنها نگاه میکنی...
مثل پرنده در قفس اسیرم و تو تنها در آسمان پرواز میکنی....
مثل غروب در حسرت تماشای طلوع هستم
اما تا میخواهم تو را ببینم غروب میکنی...





بیا تو همان قطره بارانم باش ، قطره ای پر از محبت و عشق !
بیا و همان موج دریا باش ، من ساحلم ، بیا و در آغوشم باش...







مثل قناری در قفس برایت میخوانم ، گوش کن...
مثل شمع برایت می سوزم ، نگاه کن....
مثل یک عاشق برایت می مانم ، رهایم نکن...




من و تو یعنی عشق ، عشق یعنی ما ، ما یعنی یک دنیا خوشبختی!
تو یعنی بهترین ، زیباترین ، عاشقترین ، لایق ترین....
تو یعنی برای من ، برای قلبم ، تا ابد و برای همیشه...
تو یعنی اسیر ، یک اسیر در این قلب بی طاقت...



تو گل من ، من باغبان تو ، تو دریای من ، من ساحل تو ....
تو طلوع من ، من وجود تو ، تو نفس من ، من هوای تو....
تو باران من ، من سرپناه تو ، تو مهتاب من ، من آسمان تو...



اینهمه احساس عاشقانه تقدیم به تو ، این قلب کوچک و بی طاقتم فدای تو
یک دنیا عشق و محبت برای تو ، یک کلام پرمحبت دوستت دارم عزیزم از سوی عشق تو....




گفت با من می ماند اما نگفت تا کی؟
گفت که دوستم دارد ، اما نگفت چقدر ؟
گفت که خیلی برایش عزیزم ، اما نگفت چرا؟
گفت که برای عشقم جان می دهد ، اما نگفت چگونه؟
گفت که برای همیشه عاشقم می ماند ، اما نگفته بود که معنای عشق چیست؟




با من بمان ، تا آخرش ! آخرش همان لحظه ای است که می فهمی تنها تو را میخواستم!
آخرش همان روزیست که خواهی فهمید چقدر تو را دوست داشته ام !
آخرش همان لحظه ای است که خواهی فهمید از عشقت مرده ام....




در این جاده پر فراز زندگی دستانت را از من جدا نکن ، مرا در این جاده های
تشنه و پر از درد رها نکن ، با من بمان ، بمان برای همیشه و مرا باور کن...
باورم کن ای عشق ، با باور تو می توانم خوشبختی را نیز باور کنم...





آمدی ، چه صادقانه آمدی ، مرا عاشق کردی ...
آمدی ، چه عاشقانه آمدی ، مرا دیوانه کردی ...
چه زیبا آمدی و لحظه های پر از غم زندگی ام را عاشقانه کردی!




به عشق آمدنت مدتها به انتظار نشسته بودم ،حالا که آمدی انتظارم به سر رسیده
و تو را در کنارم خودم میبینم !
بمان با من ، می مانم با تو ، و میخوانیم آواز عاشقی را ....



می مانم با تو برای همیشه ، می گویم از ته دل دوستت دارم تا ابد و برای همیشه
افتخار میکنم به تو و آن عشق پاکت و
با صداقت از تو و آن عشق مقدست می نویسم!






در این کویر خشک قلبم تو تنها گلی هستی که روییده ای مثل باران می شوم
و بر روی تو می بارم تا برای همیشه برایم بمانی!




در این لحظه عاشقانه ، صادقانه میگویم که دوستت دارم
بیشتر از آنچه که تصور میکنی عزیزم ، حالا تو نیز این لحظه عاشقانه را
با گفتن این کلمه رویایی کن!





دلی خسته ، بغضی شکسته ، لحظه های بی حوصله ، چشمانی بهانه گیر
سهم من از این زندان تنهایی هاست!



وقتی تنها میشوم و گوشه گیر ، وقتی دلتنگ می شوم
و از زندگی خسته پنجره رو به صحنه تلخ غروب را می گشایم و در خیال خودم
با تو پرواز می کنم تا آن سوی دشت امید و رویاهایم




تنها تو را مي بينم ، لحظات با تو بودن را و يك زندگي شيرين
و آخر سر نيز روياهاي عاشقانه ام با تو!



تو هماني كه من ميخواستم ، تو همان عشق واقعي هستي
كه سالها در جستجوي او بوده ام!
اينك كه تو را به سختي به دست آورده ام
به آساني نيز از دست نخواهم داد....




آري همين است رسم عاشق بودن !
با قلبي پاك و احساسي پر از محبت و عشق ، با صداقت ، يكرنگي و يكدلي با آنكه دوستش داري
و همه زندگي ات هست تا آخرين نفس ، تا لحظه مرگ بماني
و عاشقتر از هميشه نيز دوستش بداري ...




اي عشق من با يكدلي ، يكرنگي ، صداقت ، با قلبي پاك عاشقانه تر از هميشه با تو مي مانم
و باور كن كه خيلي دوستت دارم !







ای نازنینم ، با من باش
تنها اميد و بهانه برای زنده بودنم باش ، در تنهايي هايم تو بیا و در رویاهایم باش!
تنهای تنها برای من باش ، این قلب شکسته ام برای توست ، همیشه و همیشه در کنار آن باش !
ای نازنینم تو تنها عشق و یار منی ، پس با من بمان ، عاشق بمان
و برای همیشه در این قلب دیوانه ام باش !




گاه آرزو مي كنم ، چند لحظه اي جای من باشی!
دلت ، دل من باشد، چشمانت ، چشمان من باشد، روحت ، روح من باشد ، تمام وجودت از من باشد!
آنگاه خواهي ديد چقدر براي رسيدن به تو بي قراري مي کنم!



این لحظات زیبای عاشقی را از من نگیر!
بگذار عاشق بمانم ، این قلب عاشق را از من نگیر!
دستهای گرمت را از من جدا نکن ...
بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در این دنیای بی محبت نکن!




بگذار در عشق تو بسوزم ، آب سرد بر روی آتش عشقم نریز!
مرا تنها نگذار و در سیلاب ناامیدی رها نکن....
به خدا خیلی دوستت دارم ، مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن!




بدون تو اين زندگي را نميخواهم ، بعد از تو عاشقي را بي معنا مي دانم!
گفته بودم كه تو اولين و آخريني ، اي سرآغازم من پايان را نميخواهم!




بدون تو اين زندگي را نميخواهم ، باور داشته باش كه جز تو كسي را نميخواهم!
تو را ميخواهم و آن دستان مهربانت ، در كنار تو بودن را ميخواهم و نگاه به آن چشمان زيبايت
جدايي و نفرت را نميخواهم!




بدون تو اين زندگي را نميخواهم ، باورش سخت است اما ..........
من تنها تو را ميخواهم!



نویسنده : کامیار آزفنداک
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 20:31  توسط کامیار آزفنداک |